تبلیغات
فانوسقه

فانوسقه
من بنده آن کسم که شوقی دارد/بر گردن خود ز عشق طوقی دارد 
نویسندگان
پادشاهى با عدالت به مرضى دچار شد كه بدنش گوشت زیادى آورد و بى حد چاق شد، به حدى كه قادر به حركت نبود. روزى وزراء و امراء كشور براى معالجه او به نزد پزشكان و حكیمان رفتند و آنها را آوردند ولى آنها از معالجه عاجز ماندند تا آنكه شخص خردمند و حكیمى به آنان گفت : داروى سلطان نزد من است . همگى خوشحال شدند، و او را بخدمت سلطان بردند. چون نظرش به سلطان افتاد و نبض او را گرفت ، گفت : سلطان تا چهل روز دیگر مى میرد، اگر سلطان بعد چهل روز زنده بود او را معالجه مى كنم .
سلطان این كلام را شنید لرزه بر تن او افتاد و هر روز بخاطر این غم و ترس از مرگ ، لاغر و ضعیف مى شد تا آنكه مدت چهل روز تمام شد و بدنش مانند مردم معمولى و متعادل شد.
آن خردمند را آوردند و عرض كرد: من در استنباط خود خطا كرده بودم و حكم درست نبود؛ آنگاه رو به وزراء نمود و گفت : این دستور تمهید و مقدمه اى بود براى رفع بیمارى سلطان و هیچ نسخه اى در میان نیست . پس ‍ او را جایزه بسیار عطا كردند.1

سرمایه سعادت ص 24


طبقه بندی: حکمت ها و داستان ها،
برچسب ها: درمان چاقی،
[ یکشنبه 1390/04/5 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ مجنون ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به نام خداوند یکتای پاک / خداوند خالق ، خداوند خاک
سلام به همه اونایی که منت گذاشتن قدم رو چشم ما گذاشتن!

.

.

ارتباط آنلاین کلید آموزش
بک لینک طراحی سایت